غرور و پایان کار آلپ ارسلان، سلطان قدرتمند و افسانه ایی سلجوقی
عضدالدین ابوشجاع آلپ ارسلان محمد (درگذشته ۱۵ دسامبر ۱۰۷۲) پسر چغری بیگ داوود دومین شاه از سلسله سلجوقی در ایران بود. سلجوقیان نسب به سلجوق نامی میبرند که یکی از خوانین ترکان در ماوراءالنهر و بخارا بوده است.
آلپ ارسلان بعد از اسلام آوردن نام خود را به محمد تغییر داد و بهخاطر شجاعتهایی که نشان داد لقب «آلپ ارسلان» گرفت که در ترکی به معنای «شیر شجاع» است. او پس از ساکن کردن قوم خویش در منطقه برسلان امروزی و سر و سامان دادن به منطقه شمال خراسان و بعد از پدرش داود حاکم خراسان شد و پس از عمویش طغرل به سلطنت رسید.
در زمان تسلط او بر ایران ترکان وسعت قلمرو خود را به حد ایران دوره ساسانی رساندند و بغداد را نیز که مرکز خلافت عباسی بود در اختیار گرفتند. آلپ ارسلان برادر زاده طغرل بود و پس از وی حکومت را به دست گرفت و به بسیاری نقاط لشکر کشید که یکی از آنها قلمرو دولت بیزانس در آسیای صغیر بود که در نهایت در نبرد ملازگرد بر آنها ظفر یافت و این حادثه آسیای صغیر را به قلمرو ترکان تبدیل نمود و زبان و رسوم اهالی آنرا دگرگون ساخت.
دربارهٔ مرگ آلپ ارسلان در کتاب خداوند الموت چنین آمده که یوسف خوارزمی کوتوال قلعهای نظامی بود و برای مرمت و آمادهسازی آن قلعه جنگی هزینه گزافی به دربار آلپ ارسلان تحمیل کرده بود. وقتی یوسف خوارزمی متوجه شد آلپ ارسلان در چند روز آینده برای بازدید قلعه میآید عدهای بنا و نجار اجیر کرده و بطور محدود نمای بیرونی قلعه را مرمت کرد. وقتی آلپ ارسلان وارد قلعه میشود از ویرانی دورن بنا متوجه فریب یوسف خوارزمی میشود و امر به دستگیری و شکنجه یوسف مینماید تا بداند که پولهای دریافتی را چه کرده و وقتی متوجه میشود که کوتوال قلعه پول دریافتی را برای مصارف شخصی استفاده کرده جلاد را احضار میکند. یوسف خوارزمی با دیدن جلاد و پایان کار به پدر سلطان توهین میکند و آلپ ارسلان که غضبناک میشود به محافظین امر میکند که یوسف را رها کنند تا خود که استاد پرتاب تیر با کمان بود و هرگز تیرش خطا نمیشد، یوسف را هدف قرار دهد. اما اینبار تیر سلطان خطا میرود و تا سلطان بخواهد دوباره تیری پرتاب کند یوسف خوارزمی خنجر کوچکی که در پاتاوه داشته بیرون میکشد و بطرف سلطان حمله کرده و ضربتی کاری به وی وارد میکند. بعد از چند روز سلطان از اثر آن زخم وفات مییابد.
تاریخ نگاران چنین ذکر میکنند که آلب ارسلان قبل از مرگ چنین گفته است:
دیروز در روی تپهای بودم و زمین را مینگریستم که زیر پای ارتشم به لرزه در میآمد. در این هنگام به خود گفتم حاکم این جهان منم، چه کسی است که میتواند با من مقابله کند. خداوند غرور من را دیده و جان من را بوسیله یک اسیر گرفت...
گوناگون (علمی، فرهنگی و...)
